خانه ی تنهایی من

خدایا....... دستانم خالی اند ودلم غرق در آرزوها............ یا به قدرت بی کرانت دستانم را توانا گردان............. یا دلم را از آرزوهای دست نیافتنی خالی کن................ اگر همچون خودت نیافتی مثل خدا تنها باش

رفیق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
 

رفیق دنیـــاے بے تـــــو ... ؛

مثــل صبـح بـهــارے بـے گنجشــڪ ،

نـہ اینـڪہ زیـبـــا نبـاشد ...

جـذابــــ نیستــــ ...


 
comment نظرات ()

 
ماندن
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/٢٤
 

ماندن در اخرین نقطه همه رفتن ها نشسته است


 
comment نظرات ()

 
دنیای من
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩
 

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺳﺖ


ﻫﺮ ﭼﻪ ﮐﻤﺘﺮ ﺑﺪﺍﻧﯽ ﮐﻤﺘﺮ ﺧﯿﺲ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﺷﺪ


 
comment نظرات ()

 
بودنت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٩
 

من بودنت را خوانده بودم و تمرین کرده بودم


نبودنت را از من امتحان میگیری؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
به درک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۳
 

یه دوش آبگرم...!


یه لباس راحت...!


یه فنجان قهوه آماده...!


یه صندلی چوبی...!


یه موسیقی ملایم...!


حالا به درک که خیلی از مشکلات حل نمیشه...!


 
comment نظرات ()

 
آتش میزنم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۳
 

روزی به خود گفتم اگر او را با دیگری ببینم دنیا را اتش میزنم..


اما حالا که با دیگری است:


حاظر نیستم بخاطرش کبریتی روشن کنم


 
comment نظرات ()

 
شخصی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۳
 

بعضی وقتا دردت اونقدر شخصی میشه که با خودتم حرف نمی زنی


 
comment نظرات ()

 
دلتنگ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢۳
 

کفش هایم که جفت میشوند؛


دلم هوای رفتن میکند...!


چه کودکانه دلم تنگ میشود بی آنکه خودم بدانم؟


چه کسی دل تنگ من است...؟


 
comment نظرات ()

 
لیاقت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٦:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٢
 

لیـــاقـــت چـیزیـه کـــ خیلیا ندارن!


خــیــــلــیـــا...


بیــشتـر مواقـعـم تـنـهـایـی مـا أ بـی لـیـاقـتـی بـقـیس...!



 
comment نظرات ()

 
درکش سخته
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٢
 

بَعضی از حقایــق خیلی ســاده اَست ...


ولی دَرکش خیلی پیچیـــده و سختـــه


مثــــل کنار آمـــدن با جمــله :


" خٌب دوستــــت نداره زور کــه نیســـــت "



 
comment نظرات ()

 
همیشه نیست
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٢
 

دلم به بهانه همیشگی گریست...

بگذار بگرید و بداند هرانچه خواست....

همیشه نیست...

 


 
comment نظرات ()

 
نگاه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٢
 

یه روزی منم مثل تو نگاه میکردم ...


یه روزی هم به تو نگاه میکنند ...


همانطور که به من نگاه میکنی ..!


 
comment نظرات ()

 
مرغ عشق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

آهای مرغ عشق فخرنفروش معشوق تو هم


به لطف قفس است که وفادار مانده ...


 
comment نظرات ()

 
مرغ عشق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

آهای مرغ عشق فخرنفروش معشوق تو هم


به لطف قفس است که وفادار مانده ...


 
comment نظرات ()

 
دروغ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

** اگـه راسـتـشـو مـی گـفـتـی خـیلـی بـهتـر بـود ...


مـیدونـی!


واسـه یـه دروغ کـوچـولـو ،


هـمـش بـایـد دروغ بـگـی...!


 
comment نظرات ()

 
عشق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

وقتی عشق فرمان می دهد ،


محال هم سر تسلیم فرود می آورد .


عشق بورزید وگرنه نابود خواهید شد انتخاب دیگری در میان نیست .


 
comment نظرات ()

 
درد
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

اگر درد را احساس کردی زنده ای.....


اما اگر درد دیگران را احساس کردی انسانی....


 
comment نظرات ()

 
عشق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

وقتی عشق فرمان می دهد ،


محال هم سر تسلیم فرود می آورد .


عشق بورزید وگرنه نابود خواهید شد انتخاب دیگری در میان نیست .


 
comment نظرات ()

 
عشق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٢٠
 

وقتی عشق فرمان می دهد ،


محال هم سر تسلیم فرود می آورد .


عشق بورزید وگرنه نابود خواهید شد انتخاب دیگری در میان نیست .


 
comment نظرات ()

 
نجابت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
 

نجابت اون نیس کہ تو اوج رابطہ پاک بمونے،


هر وقت تو اوج اختلاف خیانت نکردے نجیبے...


 
comment نظرات ()

 
نبودی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
 

می‌گویند تنها یک آسمان هست،

 

اماچهار گوشه‌ی آسمانم را نگاه کردم و نبودی.

 

حتما آسمان‌های دیگری هم هستند.


 
comment نظرات ()

 
اگر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/٥
 

حتـی اگـر در میـانِ مردمـانِ ایـن شهـرِ شلـوغ ؛

 

یکــ نفــر تـو را بفهمــد کافیستـــ . . .


 
comment نظرات ()

 
مشکلات
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۸
 

دیگه مشکلات اونقدر زیاد شده که آدم فرصت

نمی کنه واسه همه ش ناراحت شه


 
comment نظرات ()

 
این روزها
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۸
 

ایــن روزهــا نـقـطــه هــا هــم بـرایــم نــاز مـی کـنــنــد

دیــگـــر دســتـــم بـــه ســـه نـقـطــه هــا نــمــی رود

وقـتــی مـعـنــایــش را هـیـچـکــس نـمی فـهـمــد


 
comment نظرات ()

 
عصر خاموش
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

در ابعاد این عصر خاموش


من ازطعم تصنیف در متن ادراک


یک کوچه تنهاترم.


بیا تا برایت بگویم


چه اندازه تنهایی من بزرگ است.


و تنهایی من شبیخون


حجم ترا پیش بینی نمیکرد.


و خاصیت عشق این است.


 
comment نظرات ()

 
عصر خاموش
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

در ابعاد این عصر خاموش


من ازطعم تصنیف در متن ادراک


یک کوچه تنهاترم.


بیا تا برایت بگویم


چه اندازه تنهایی من بزرگ است.


و تنهایی من شبیخون


حجم ترا پیش بینی نمیکرد.


و خاصیت عشق این است.


 
comment نظرات ()

 
واقعیت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

واقعیت تلخی ست .


هرچقدر شیشه عینکم را تمیز تر میکنم ،


دنیا رو کثیف تر میبینم


 
comment نظرات ()

 
سلامتی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

بسلامتی پسری ک


چشاش مغروره ،


راه ب راه شعرای عاشقونه ی الکی برات نمیخونه ،


لوس حرف زدنم بلد نیست


اما هردفه ک میگه تا تهش هستم


چشاش از عشق برق میزنه...


 
comment نظرات ()

 
شب است
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

شب است …


کلنجار میروم با خودم


با دلتنگی هایم


با قلب له شده ام


با غرور شکسته ام


سراغش را بگیرم …


نگیرم …


بگیرم …


نگیرم


نزدیک صبح است …


دل را به دریا زدم !


مشترک مورد نظر در


حال مکالمه می باشد . .


 
comment نظرات ()

 
زیر چشم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

زیرچشم آرزوهایم بدجورکبود شده


عجب دست


سنگینی دارد این سرنوشت...!


 
comment نظرات ()

 
ای مرده شور
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٥
 

ای


" مُــــرده شـــور "


با ناز بشــــــور ...


کـــهـ نـــازکــش نــــداشتـــــم . . .


بـــا اشــــک بشــــــور ... ، ،


میدانم آنانکه میگفتند دوستت دارم


حتی یه بار هم برایم اشک نمیریزند ...


مُــــرده شـــور ...!!!


ناخنــهایــت را کوتـــاه کــن . . .


بــدنـــم زخمیـــست ،


تـــو مـــدارا کـــن .!!!!!!!!!!!!!


 
comment نظرات ()

 
حسین
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۳
 

راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده :

آب ،

آتش ،

خاک ،

هوا …

آبی که از تو دریغ کردند

آتشی که در خیمه گاهت افتاد

خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها

و هوایی که عمری ست افتاده در دل ها …

ترکیب این چهار عنصر می شود کـــــــــــــــربلا …


 
comment نظرات ()

 
حسین
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱۳
 

ای فرات شرم برتو باد..

چگونه عطش اباالفضل(ع)را دیدی

و تا پای خیمه ها با او همسفرنشدی

و هنوز پای رفتن داشتی؟..

*السلام علیک یا اباالفضل*


 
comment نظرات ()

 
خوب رویان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٠
 

خوب رویان جهان رحم ندارد دلشان/


باید از جان گذرد هرکه شود همدمشان/


روزی که سرشتند ز گل پیکرشان/


سنگی اندر گلشان بود همان شد دلشان


 
comment نظرات ()

 
دوست
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸
 

هر کس به طریقی دل ما میشکند

دوست جدا بیگانه جدا میشکند

گر بیگانه میشکند غمی نیست!!!

از دوست بپرسید که چرا میشکند؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
شعور
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۳/۱۸
 

با همه صمیمی نیستم!!!؟

تو بزار پای غرورم!

من میزارم پای شعورم!


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
 

خدایا یا نوری بیفکن یا توری ...


ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد !!!


 
comment نظرات ()

 
خدایا رهایم نکن
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
 

خدایـــــا ...


مـدعیـان رفـاقـت ،


هـر کـدام تـا نـقطـه ای هـمـراهـند ...


عـده ای تـا مـرز مـنفـعـت ...


عـده ای تـا مـرز مــال ...


عـده ای تـا مـرز جــان ...


عـده ای تـا مـرز آبــرو ...


و هـمـگان تـا مـرز ایــن جـهـان ...


تـنـها تـویـی کـه همـواره مـی مـانـــی ... !


رهـــــایم نـکــن . . .


 
comment نظرات ()

 
خنده ی ادمک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
 

خنده ادمک روی برفا روزای خوبمو زنده کرده


دلم گرمه هیچکی نمیشه


سردمه سردمه خیلی سرده


بازدوباره داره برف میباره باز چه


ساکت چه کم حرف میباره


 
comment نظرات ()

 
ادمای مهربون
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
 

آدمای مهربون هیچ وقت عصبانی نمیشن


ولی ساکت میشن.


ساکت که شدن تازه میفهمی چکار کردی


باهاشون و اون موقع شدیدا عذاب وجدان میگیری ...



 
comment نظرات ()

 
تورا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۸
 

تو را مثل قانون…


کسی رعایت نمی کند؛


چرا غمگینی دلم؟


تو را برای شکستن سرشته اند…!


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

دلـــت کـه گـرفــت ،


دیگر مـنـتِ زمیـــن را نــکـش !


راهِ آسمـان بـاز است ... پر بکش !


او همیشه آغوشش باز است ،


نگفته تو را می خواند ...


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

خدایــــــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــــــــا . . .


وقتی همه چیز را به تو می سپارم ،


نورِ بی کرانِ تو در من جریان می یابد ؛


و دعایم به بهترین شیوه ی ممکن متجلی می شود . . .


پس هم اکنون خود را در آغوش تو رها می کنم ،


تا تمام آشفتگی ها و سردرگمی هایم ،


در حضور امن و گرمِ تو ،


به آرامی ذوب شوند و از میان بروند . . .


 
comment نظرات ()

 
اشک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

برمزارم گریه کن اشکت مرا جان میدهد


ناله هایت بوی عشق و بوی باران میدهد


دست برقبرم بکش تا حس کنی مرگ مرا


دست هایت درد هایم را تسلا میدهد


وقت رفتن لحظه ای برگردو قبرم را ببین


این نگاه اخرت امید ماندن میدهد نیست


ازمن قدرتی بوسیدن چشمان تو زخم های


مرده ام را دیدنت جان میدهد



 
comment نظرات ()

 
عشق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

عشق زندگی میبخشد


زندگی رنج به همراه دارد


رنج دل شوره می آفریند


دلشوره جرئت میبخشد


جرئت اعتماد به همراه دارد


اعتماد اسیر می آفریند


اسیر زندگی می بخشد


زندگی عشق می آفریند



 
comment نظرات ()

 
زمین
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

اعدامـی لحظه ای مکث کرد و بـوسه ای بر طنــاب دار زد .. !


دادسـتان گفت : صبر کنید , آقــای زنـدانـی این چــــه کـــاریست !؟


زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت : بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،


ولی آدم ها . . . !


بدجـــور زمــینــم زدن


 
comment نظرات ()

 
وقتی بی هدف
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٧
 

وقتی فکر اینده خود نباشیم و بی هدف زندگی کنیم


چگونه انتظار داریم اینده و هدف دیگری باشیم؟


 
comment نظرات ()

 
سرباز شدیم،وقته رفتنه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢٠
 

سلام . سلام .....

 

سلام بچه ها بلاخره نوبت ما هم شد

 

ولی خب شتری هست که در خونه ی همه میخوابه .

 

این مطلب اخرین مطلب وبلاگمه بچه ها

 

دارم میرم آش خوری

 

ولی خب چه میشه کرد از خونم دلکندن سخته ،

 

خلاصه میخوام بگم منو حلال کنید برو بچ اینترنت

 

مخصوصا  اونایی که همیشه وبلاگ من می اومدن .

 

امیدوارم مطالبم تو این چندوقته راضیتون کرده باشه.

 

به امید دیدار دوباره

 

خداانگهدار

 


 
comment نظرات ()

 
هرگاه دست دختری را گرفتم....
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٠
 

هر گاه عاشقانه دست دختری را گرفتم خر شدم..

آنقدر که در من هراس خر شدن هست،

در خود خر نیست....!!!!


 
comment نظرات ()

 
بر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٠
 

خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن

 

شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون

 

 که هــر نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه


 
comment نظرات ()

 
بر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٠
 

خــــدایــا یــه بُــــر بــه ایــن زنــدگیــمون بــزن

 

شایــد دو تــا حکــم افتــاد دستمــون

 

 که هــر نامــــردی آســش رو بــه رخ مــا نکــشــه


 
comment نظرات ()

 
صاف
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٤
 

زیادی صاف بودم..

 

یادم نبود آدما تو جاده های صاف

 

 بیشتر لایی میکشن..!


 
comment نظرات ()

 
لبخند
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠
 

برای بعضی درد ها نه میتوان گریه کرد

و نه میتوان فریاد زد..

برای بعضی دردها فقط میتوان نگاه کرد،

لبخند زد و بی صدا شکست...‏!!


 
comment نظرات ()

 
در خود ظاهر...
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۳
 

بیا هر آنچه از معشوق میخاهیم در خود ظاهر سازیم

 

 و سپس عاشق شویم


 
comment نظرات ()

 
درد
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۳
 

شنیدی ک میگن اونی ک گریه میکنه یه د د داره!

 

اما اونی ک میخنده هزا تا!

 

من میگم اونی ک میخنده هزارتا درد داره

 

ولی اونی ک گریه میکنه ب هزار تا ازدرداش خندیده

 

اما...

 

جلوی یکی شون کم اورده...!


 
comment نظرات ()

 
یادگرفتیم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۳
 

یـاد گـرفـتـیـم حسادت رفـیـــق از رقـابت رقــیـبـا

خـطـرنـاک تــــره ...


 
comment نظرات ()

 
این روزها
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

این روزها عجیب خرابم..

 

نه مسکن اثر میکند ..

 

نه هیچ قرصی..

 

حس میکنم دنیایم تمام شده..

 

باید بار و بندیل را جمع کرد و رفت..

 

 خوب که فکر میکنم به ابن نتبجه مبرسم

 

که خدا کاروان راهیان برزخ را برده

 

و من و چمدانم جا مانده ایم در این برهوت ..

 


 
comment نظرات ()

 
موقع خداحافظی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

موقع خداحافظی بهش دست دادم و گفتم:

آرزومند آرزوهاینیکتون هستم،

کمی با تعجب منو نگاه کرد گفت:

تو حتی از آرزوهای من هم فاکتور میگیری...

فقط آرزوهای نیک!؟!...

 با لبخند گفتم:

بله چون هر آرزویی به صلاح نیست...

سری تکون داد وخندید...


 
comment نظرات ()

 
دلم از داغ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

دلم ازداغ نامردی نسیم سردمیخواهد

 

میان قحطی مرحم دلی همدردمیخواهد

 

مگریادت نمی اید دراغازمحبتها شبی گفتم درگوشت

 

(رفاقت مردمیخواهد)


 
comment نظرات ()

 
انقدر تحسینت...
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

آنقدر تحسینت کردم

 

که اعتماد به نفس کاذب گرفتی

 

 و گمان کردی خیلی سرتر از منی

 

و ترکم کردی.

 

گفته بودم عادت دارم اطرافیانم را تحسین کنم؛

 

فقط عادت بود.


 
comment نظرات ()

 
راضییم از خودمون
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

راضیم ازخودم/یاغی نیستم.

 

لشم/لاشی نیستم.

 

بددهنم/بی ادب نیستم.

 

وحشیم/بی رحم نیستم.

 

تک پرم/مغرورنیستم.

 

خودخواهم/پرتوقع نیستم.

 

رکم/دروغگونیستم.

 

ساکتم/لال نیستم.

 

کله/خرم بیشعورنیستم!!

 

خلاصه زمین خورده همه مشتیام ولی ضعیف نیستم!!!


 
comment نظرات ()

 
حوالی ما توقف ممنون
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٠
 

آﺩﻡ ﺧﺎﺻﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ

 

ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺧﺎﺻﻲ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻡ

 

ﻓﻘﻂ ﺣﺲ ﺧﺎﺻﻲ ﺩﺍﺭﻡ

 

ﺻﺒﻮﺭﻡ ﻭ ﻋﺠﻮﻝ...

 

ﺳﻨﮕﻴﻦ...

 

ﻣﻐﺮﻭﺭ ...

 

ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻛﺴﻲ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﻣﻮ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﻴﺪﻡ...

 

ﺣﻮﺍﻟﻲ ﻣﺎ ﺗﻮﻗﻒ ﻣﻤﻨﻮﻉﺍﺳﺖ


 
comment نظرات ()

 
خود
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۸
 

خودی که به درد "خدا" نخورد ...

بی خود است ...

خدا را در شکستن اراده ها دیدم ...

 خود را خط می زنم ...

تا هر چه هست خدا باشد ... . .

"و من یتوکل علی الله ، فهو حسبه"

همین که "خدا" هست کافی است ...


 
comment نظرات ()

 
مشکل از خود ماست
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۸
 

مشکل از خود ماست !

 واسه کسی که یه قدم واسمون برمی داره،

دو کیلومتر پیاده می ریم . . .


 
comment نظرات ()

 
به سلامتی خودم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

به سلامتی خودم که قلبم

 

 مث قبرم جای ی نفره...


 
comment نظرات ()

 
خانه ی دل جای....
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

کوی مجنون جای هر دیوانه نیست

 

 قلب مجنون به لیلی خوشتر است

 

 غیر لیلی لایق این خانه نیست

 

خانه ی دل جای هر بیگانه نیست


 
comment نظرات ()

 
خسته ام
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

دلم انقدر از همه چیز و همه کس گرفته

 

 که نمیدانم چه بنویسم...

 

خدایا خستم...

 

خیلی خسته ...


 
comment نظرات ()

 
درست بودن غلطه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

جایی که همه چی غلطه...

 

درست بودن هم غلطه...!


 
comment نظرات ()

 
درست شد؟؟؟؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

ﯾﻪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺑﯿﻨﺘﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭ.

 

+ ﺧﺐ.

 

 - ﭘﺮﺗﺶ ﮐﻦ ﺯﻣﯿﻦ.

 

 + ﺧﺐ.

 

- ﺷﮑﺴﺖ؟

 

 + ﺁﺭﻩ.

 

 - ﺣﺎﻻ ﺍﺯﺵ ﻋﺬﺭﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﻦ.

 

 + ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ.

 

ﻣﻨﻈﻮﺭﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ.

 

- دوباره درست شد؟

+ ﻧﻪ...

- ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﯽ ﺷﯽ؟؟


 
comment نظرات ()

 
هرچند
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

هر چقدرم زن موفق وشاخی باشی...

 

 وقتی جلوی سینک ظرف میشوری،

 

بازم جای یه مرد پشتت خالیه

 

که از پشت بغلت کنه....!

 


 
comment نظرات ()

 
هذ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٦
 

هر چقدرم زن موفق وشاخی باشی...

 

 وقتی جلوی سینک ظرف میشوری،

 

بازم جای یه مرد پشتت خالیه

 

که از پشت بغلت کنه....!

 


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

خدایا…

 

 گوشت راجلو بیاور بیا نزدیکتر…

 

 من خسته ام میشنوی؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

خدایا ...

 

 تو را هم کسی بغل میکند ...

 

 که اینقدر ارامی ...

 

ما رو یادت رفته ...


 
comment نظرات ()

 
پرتگاه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

در لابه لای دلشوره ها و تـرس هایـم،

 

 لب پرتگاه ایستاده ام..

 

 میدانم دستـــــــم را نمیگیری..

 

فقط محض رضای خدا..

 

 پرتــــــم نکــن…!!!


 
comment نظرات ()

 
پایان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

پایان امروزم تو بودی،

 

خدا کند شروع فردای من باز هم تو باشی...


 
comment نظرات ()

 
کلیدش
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

احساساتم قفل شده است.....

 

 کلیدش.....

 

گریستن است.....


 
comment نظرات ()

 
محکمتر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم

 

 آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام

 

 برایت به زمین بکوبم احساس من قیمتی داشت

 

 که تو برای پرداخت آن فقیر بودی


 
comment نظرات ()

 
برای داشتن
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

برای داشتن کسی که تا بحال نداشتی.....

 

 کسی باش که تابحال نبودی ....


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۳
 

خدایا تو ادد لیستت چنتا فرند داری؟؟


اخه مدتیه کسی برا نعمتات لایک نمیزنه...!!


 
comment نظرات ()

 
عشق 2حالت داره
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۳
 

عشق ۲ حالت داره


عشق مادر به فرزند


و عشق خدا به بنده بقیه ش تاثیرات هورمونیه !


 
comment نظرات ()

 
رابطه عاشقانه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۳
 

رابطـــه ای کــه...


شیطنتـــــ و دیــوونه بـــازی توش نباشـــه


رابطـــه نیست بایــد کلـــی شیطنـتــــــ کــــرد .


تــو جاهـــای مختلفــــــ یهـــو بپـــری عشقــتو مـــاچ کنــــی .


داره کتــاب میخـــونه هـــی اذیتش کنــــی.


داره رانندگــــی میکنـــه قلقلکــش بـدی .


میخـــواد بخوابـــه زوری از رختخـــواب بکشیش بیـــرون.


تـــو اوج گرمـــا وســط خیابـــون اب بــازی کنیـــن .


باهـــم بشینین فوتبـــال ببینـین.


وقتـــی بغــض کــــرده جکـــــ بـــراش تعریفــــــ کنـــی.


داره ظــرف میشـــوره از پشتـــــ بغلــش کنـــی و کفیـــش کنــــی.


باید باهم کشتی بگیرین .


وقتــــی عصبانیـــه لپاشـــو بکشی و گـــازش بگـــیری


اخرش هـــم کــه خســــته شــدین در اغـــوش هـــم بخوابیـــن


و بـا هــــم درد دل کنیـــن.


رابطـــه بایـد بی قیـــد و شـــرط باشــــه .


بایــد پــر از شوـــر کودکیـــو صداقتــــــ باشـــه .


باید معنـــی واقـــعی زندگـــی و


شــــور جوانیـــو ارامـــش را


بــا هـــم تجـــربه کنیـــد . . .



 
comment نظرات ()

 
برچسب
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۳
 

دقت کردین..


همیشه اونیکه خیانت می کنه


برچسب خائن بودنو به طرف مقابلش می زنه؟؟؟!!!


واقعا چرا


 
comment نظرات ()

 
باد,,,,,,,,,,,,,,,
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

باد ، ورق هایِ دفترِ شعرم را با خود بُرد .

 

فردا تمام شهر عاشقت می‌شوند ...!


 
comment نظرات ()

 
ادعا؟؟؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٢
 

میخواهم برای اینکه رفتی کاری کنم!!!!

 

سیگاری دود کنم...

 

 برای مدتها غذا نخورم....

 

 از همه فاصله بگیرم...

 

 و فقط ذهنم را درگیر یک چیز کنم

 

اینکه چگونه با انهمه ادعا رفتی؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
بشتابید،بشتابید،بشتابید
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

بـشـتـابـیـد ،

 

 بـشـتـابـیـد ،

 

مـیـتـونـیـد خـطـا رو مـشـخـص کـنـیـد !؟

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

{ قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}

 

{ قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}

 

{ قل هو الله أحد، الله الصمد، لم یلد ولم یولد، ولم یکن له کفوآ أحد}

 

تـمـوم شـد عـزیـزان، خـطـایـی وجـود نـداشـت، 1بـارقـرآن رو خـتـم کـردیـم لبخند

 

 قـبـول بـاشـه..الـــتـــمــاس دعـــاگریه


 
comment نظرات ()

 
دنیای مجازی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

دنـیـای مـجـازی ،

 

 اون بـیـرونـه کـه هـمـه بـا نـقـابـن ،

 

 هـمـه تـو قـیـافـن

 

دنـیـای واقـعـی ایـنـجـاس

 

 هـمـه بـی ریـا و خـاکـی

 

 کـسـی زخـمـاشـو نـمـیـپـوشـونـه

 

کـسـی اشـکـاشـو پـاک نـمـیـکـنـه ...

 


 
comment نظرات ()

 
مرد بودن
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

مرد بودن یعنی

 

 حرفهایی توی دلت هست که فقط میتونی با خدا در میون بگذاری

 

 مرد بودن یعنی

 

 زخمهایی روی دلته که از نزدیکترین افرادت و رفیقات خوردی

 

مرد بودن یعنی

 

برای همه باید کوه باشی اما کسی نیست تکیه گاهت باشه

 

مرد بودن یعنی

 

 پناه اشکهای همه باشی اما کسی شونه اشک ریختنت نمیشه

 

مرد بودن یعنی

 

هنوز کسی پیدا نشده بهت بگه بابا، موهات سفید شده

 

 مرد بودن یعنی

 

حرفات رو با سیگار، با نیمه شب، با بی خوابی، با اشک در میون بگذاری

 

مرد بودن خیلی سخته


 
comment نظرات ()

 
ژسری
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

پسری متوجه شد که 5 دقیقه دیگر میمیرد؛

 

 این پیام را نوشت:'من میروم، با من میای؟'

 

 و یکی برای دوستش و یکی برای دوست دخترش فرستاد...

 

 بعد 2دقیقه دوست دخترش جواب داد:

 

من گیرم! کجا میخوای بری؟ نمیتونم بیام، تنها برو عزیزم...

 

پسرک قلبش بیشتر درد گرفت . 2 ثانیه بعدش...

 

دوستش پیام داد که؛ نامرد کجا میری بدون من؟

 

دهنت سرویسه اگه بری... واسا من اومدم...

 

پسرک خندید، چشمانش را بست وبعد

 

 از چند ثانیه قلبش ابستاد و مرد


 
comment نظرات ()

 
نبودنت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

نبودنت مثل تمام کردن سیگار است درنیمه شب برفی،

 

 وقتی همه دکه ها بسته است!


 
comment نظرات ()

 
شمارش بلد نیستند
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

یـه رابـطـه فـقـط مـخـصـوص دو نـفـره...

 

ولـی بـعـضـی احـمـق ها،

 

شـمـارش بـلـد نـیـسـتـن!!!


 
comment نظرات ()

 
عارفی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

عارفی را دیدم که در دستی آب داشت

و در دستی آتش. می گفت می روم

 تا آب در دوزخ ریزم

و آتش در بهشت افکنم

تا کسی خدا را نه از بیم آتش پرستد

 و نه از ذوق بهشت...

خدا را برای خدا باید خواست!!!!!!!


 
comment نظرات ()

 
تعجب!!!!
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

چقـدر محکـم احساس ِ دوستــــ داشتن

 

را مُشت کرده ای خود ِ تـــو هــــــم باور نداری

 

 که این مُشتـــــ خالی ست . . .

 

باز کن مُشتتـــــ را قول می دهم با هم تعجبـــــ کنیم !!!


 
comment نظرات ()

 
کجا؟؟؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۱
 

کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟

 

 معشوقی که هزاران هزار پیکر عاشق

 

در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .


 
comment نظرات ()

 
بین
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

بین یار و بار یک نقطه اضافی

 

است تو کدامی؟


 
comment نظرات ()

 
زندگی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

زندگی ی شوخی بزرگه مگه نه؟؟؟

 

به نظر من بایدبا همه ی لحظه هاش خندید

 

 حتی لحظه های غمگینش...

 

به دنیا میای،بچگی میکنی ،

 

بزرگ میشی،

 

عاشق میشی ...

 

عاشقاااااااااااااا...

 

نه ازین الکیا طوری که طرفت تموم فکرتو پر کنه

 

جا نباشه واسه فکر کردن به چیز یا کسه دیگه ای

 

 اونم واسه چند سااااااااااال انقد اونو از خدا بخوای تا بت بدش ...

 

قربون خدای خوبم که هیچ وقت تنهام نزاشتو تنهاتون نمیزاره ...


 
comment نظرات ()

 
قصه گوی شهر ما
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

قصـــــــه گـــوی شـهـر مــا هرچـه گفت دروغ بـــــــود:

 

لیلـــــــــی و مجنـــــــــــون

 

شیــــــــرین و فــــــــــــرهاد

 

 آدمــها به قـدری کثیفنـد که

 

 لیــلایشان با فــرهاد میخوابد

 

 و مجــنونشان با شیــرین.....


 
comment نظرات ()

 
من عاشق زمستانم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

من عاشق زمستانم عاشق اینکه

 

 ببینمت در زمستان آرام راه می روی

 

 که سُر نخوری ! که گونه هایت از سرما سرخ شده است

 

 سر خود را تا حد ممکن در یقه ات فرو کرده ای

 

دست هایت در جیبت به هم مچاله شده

 

معصومانه به زمین خیره ای

 

چه قدر دوست داشتنی شده ای ..

 

حرفم را پس میگیرم من عاشق زمستان نیستم ،

 

عاشق تــوام …


 
comment نظرات ()

 
بتونی کنار بیای
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

بعضی دوستیا شوخی شوخی میان

 

و جاگیر میشن توی دلت تبدیل به

 

 یه عشق عمیق می شن ته نشین می شن

 

توی قلبت ولی یه روز خیلی راحت

 

توی سکوت میرن اونجا باورش سخته اونوقته

 

که باید بلد باشی چطور با یه خاطره کنار بیای


 
comment نظرات ()

 
میرسد؟؟؟؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

ﯾﻌــــﻨﯽ ﻣﯽ ﺭﺳـَﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐـــﻪ ﺭﻭﯼِ ﻫﻤـﯿﻦ ﺻﻔـﺤـﻪ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ: "

 

ﺁﻣـــﺪ .... ﮐـــﻪ ﺑﻤــــﺂﻧﺪ ..."


 
comment نظرات ()

 
چگونه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

چگونه می شود به زخم های پا گفت

 

تمام راه های رفته اشتباه بوده است......


 
comment نظرات ()

 
اشک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

شاید قبلأ اشکها به خاطر نبود محبت بود

 

 اما حالا چون عادت به بی مهرى کردیم

 

 محبت که میبینیم اشک میریزیم...


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٩
 

خدایا!

 

من دلم قرصه!

 

 کسی غیر از تو با من نیست خیالت از زمین راحت،

 

 که حتی روز روشن نیست کسی اینجا نمیبینه،

 

که دنیا زیر چشماته یه عمره یادمون رفته،

 

 زمین دار مکافاته فراموشم شده گاهی،

 

 که این پایین چه ها کردم که روزی باید از اینجا،

 

 بازم پیش تو برگردم خدایا وقت برگشتن،

 

 یه کم با من مدارا کن شنیدم گرمه آغوشت

 

اگه میشه منم جا کن...


 
comment نظرات ()

 
هرگز
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

هرگز بین غریبه ها دنبال عشق نگرد.

 

 هرگز بخاطر عشق دنبال کسی نرو.

 

 هرگز غرورتو برا عشقای الکی نفروش.

 

هرگز انتظار عشق از نامرد نداشته باش.

 

بذار عشق خودش در خونه ات رو بزنه.

 

 اونوقته که برا این عشق ...

 

 عشقت رو با تموم وجود فدا کن.


 
comment نظرات ()

 
چقدر سخته
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

چقدر سخته که مرد باشی و بخوای

به یه زن "زنونــگــی" یاد بدی!


 
comment نظرات ()

 
نمی دانم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

نمی دانم عشق چیست وچگونه سپری میشود

 

ولی میدانم عشق دردی است شدیدتر از تمام دردهای

 

 دیگر زیرا درعین حال روح وقلب و کالبد را رنج میدهد.


 
comment نظرات ()

 
غیرت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

حیف که روی تو غیرت دارم،

 

وگرنه روسریت را از همین سطر باز می کردم

 

که همه ببینند چه خیالی بافته ام از موهایت…


 
comment نظرات ()

 
خداروشکر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

خدا رو شکر!

 

بعد از این همه زندگی،من هم یه چیز شدم...

 

"فراموش"


 
comment نظرات ()

 
هرکس
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

هر کس یک جور زندگی کردن رو دوست داره !

 

 من دوست دارم تو اتاقم تنها باشم ،

 

با کبریتم سیگار روشن کنم و دودش رو تماشا کنم . . .

 

نه ناراحتم !

 

نه افسرده !

 

 فقط چیزه جذابی اون بیرون وجود نداره ،

 

همین . . .


 
comment نظرات ()

 
به هرکی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

به هــر کــی خوبی کنی چند برابرشو جبــــران میکنه!!!!

 بـــا"بــــــــــــــــدی"


 
comment نظرات ()

 
یه آدمایی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

یه آدمای هستن که اسمشون

 دوسته خودشون دشمن ... !


 
comment نظرات ()

 
قدیم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

ﻗـﺪﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻣﺎﻥ ﺑﻮﯼ ﻣـــــﺎﻧﺪﻥ میﺩﺍﺩ ...

 ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺣﺘﯽ ﺑﯿﺴﮑﻮﯾﺖ ﻫﺎ ﻣــــﺎﺩﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ !!

ولی حاﻻ HI-BYE ﺷﺪﻩ ﺍﻧﺪ


 
comment نظرات ()

 
دوررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

باید همیشه دور بود...

 

 نزدیکی کوری می آورد...

 

نزدیکی خواب می آورد عادت...

 

باید همیشه دور بود...!

 

(نزدیکی گند بالا می آورد...)


 
comment نظرات ()

 
خسته ام
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

خسته ام !

 

مثل مَردی که رفیقش نامرده . . .


 
comment نظرات ()

 
هرکس
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۸
 

هر کس به طریقی دل ما می‌شکند خدا

 

را شکر حوصله‌مان سر نمی‌رود!!!! ...


 
comment نظرات ()

 
الهی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

الهی، مست تو را گناهیی نیست،

 

 ولی دیوانه‌ات سنگ بسیار خورد.

 

من مست و دیوانه تو است الهی،

 

از شیاطین جنّ بریدن دشوار نیست،

 

 با شیاطین انس چه باید کرد؟

 

 الهی، گرگ و پلنگ را رام توان کرد،

 

 با نفس سرکش چه باید کرد؟

 

 الهی، توانگران را به دیدن کعبه خوانده‌ای،

 

 و درویشان را به دیدار خداوند کعبه؛

 

 آنان سنگ و گل دارند، و اینان جان و دل؛

 

 آنان سرگرم در صورتند و اینان محو در

 

 معنا؛

 

خوشا آن توانگری که درویش است!

 

الهی، اگر کودکان سرگرم بازی‌اند،

 

 مگر کهنسالان در چه کارند؟!


 
comment نظرات ()

 
زندگی به من اموخت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺖ :

 

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻓﻢ ﺣﺲ ﭘﻮﭺ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ !!!

 

ﻧﻪ ﻋﺸﻖ, ﻧﻪ ﺗﻨﻔﺮ !!!


 
comment نظرات ()

 
منمو
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

منمو تپه ی ته سیگارهایی که قط خودم می فهمم چقدر زیباست...

 

 منمو آهنگی که نمی دانم چند بار تکرار شده

 

منمو پاکت خالی...

 

 منمو آن فنجان قهوه ی تلخ...

 

منمو خودمو ....


 
comment نظرات ()

 
عاشق که باشی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

عاشق که باشی زندگیت رنگ وبوی خاصی میدهد

 

عاشق که باشی دلت زیادمی شکند

 

زیاداشک میریزی وغم میکشی

 

 امادریک نگاه به یارهمه رافراموش می کنی


 
comment نظرات ()

 
تا کی؟؟؟؟؟!!!!
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

کنارت هستند..تا کی؟؟

 

 تا وقتی که ب تو احتیاج دارند.

 

از پیشت میروند یک روز... کدام روز؟؟

 

 وقتی کسی جایت امد!!!

 

 دوستت دارند...تا چه موقع؟؟؟

 

 تا کسی دیگر را برای دوست داشتن پیدا کنند!!!

 

میگویند عاشقت هستند برای همیشه...

 

نه فقط تا وقتی که نوبت بازی با تو تمام بشه...

 

و این است بازی با هم بودن!!!!!!!!!


 
comment نظرات ()

 
همیشه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

هَمیـــشه بـاید کســـی باشد تا بغــض*هایت را

 

قـبل از لرزیدن چــانه ات بفهمد.....

 

 آهای فلانـــــــی...

 

بــفــهــم!!!


 
comment نظرات ()

 
تکراری ترین حرفم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

تکراری ترین حرف این روزهای من

 

 (( خدایا ببخش!!!! این بار آخر بود ))


 
comment نظرات ()

 
چیز زیادی از دست ندادم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

ﻣﻦ ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻡ ﺑﺎ ﺭﻓﺘﻨﺖ !

ﮐﻤﯽ دلم شکست ،

 ﺷﺐ ﻫﺎ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻡ .

 ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﺵ ﺳﺮﺩﺭﺩ ﻫﺮﺷﺒﻢ ﺷﺪ .

 ﯾﮑﻢ ﺍﺯ ﺁﺭﺍﻡ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ .

ﭼﯿﺰ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !

 ﺗﻮ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﺎﺧﺘﯽ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ !

 ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺗﺮﯾﻦ ﻗﻠﺐ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﺎﺧﺘﯽ !

هیچکس به اندازه ی من،

 عاشقت نمی شود. . .


 
comment نظرات ()

 
ای ستاره ها
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

ای ستاره ها مگر شما هم آگاهید

 

 از دورویی و جفای ساکنان خاک کاین

 

چنین به قلب آسمان نهان شدید ای

 

ستاره ها،ستاره های خوب و پاک رفته است

 

و یادش از دلم نمیرود ای ستاره ها چه شد

 

که او مرانخواست

 

ای ستاره ها، ستاره ها،ستاره ها

 

 پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟؟!


 
comment نظرات ()

 
شهامت می خواهد
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

شهـــامــت مــی خواهــد ســـــرد بــاشــی…

 

و گــرم لبخنــد بزنـــی ..!


 
comment نظرات ()

 
به سلامتی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

به سلامتی تنهایی که هر وقت بهش خیانت کردم

 

باز اومد سراغم


 
comment نظرات ()

 
وقتی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

وقتى که می گى دیگه برا همیشه فراموشش کردى

 

 و هیچ احتیاجى بهش ندارى

 

 و تمام فحش هاى دنیا رو نصیبش می کنى !

 

 درست زمانیه که :

وقت

بیشتر از همیشه دلت براش تنگ شده ... !‬


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

خدایا ...

 

این روزها روحم نیز خسته و شکسته است...

 

تنها با خودش خلوت میکند،

 

زانوهایش را بغل میکند و میگرید،

 

پشت به دنیا کرده،

 

واقعا خسته است و میگوید من

 

دیگه بازی رو ادامه نمیدم ...

 

من رو ببر...


 
comment نظرات ()

 
مدت هاست
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

تنهایم......

 

اما دلتنگ آغوشی نیستم خسته ام......

 

 ولی به تکیه گاه نمی اندیشم چشمهایم تر هستند وقرمز

 

 ولی رازی ندارم چون مدتهاست دیگر

 

کسی را خیلی دوست ندارم.....


 
comment نظرات ()

 
نبینمت دوباره
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

عشق تو توی وجودم تا همیشه موندگاره.

 

 همه آرزوم همینه نبینمت دوباره...


 
comment نظرات ()

 
دوستت داشتم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

دوسـتـت داشـتم …

 

 زیــــــــاد …

 

کـمـش کـردی …

 

 کـــمترش کـردی …

 

 بــی تـفاوت شــدم …

 

لااقل دیـگر مرا به نــفـرت نـرسان …


 
comment نظرات ()

 
او را
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

او را با آخرین سیگاری که به یادش کشیدم به

 

ته کفشم سپردم...


 
comment نظرات ()

 
زندگی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

این زندگی همه اش مار بود پس پله هایش کجاست؟!؟!؟


 
comment نظرات ()

 
چقدر سخته
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

چقدرسخته دست سردتوتودسته یکی دیگه بزاری

 

که بهش هیچ حسی نداری.

 

تافقط به یاربیمعرفتت ثابت کنی منم میتونم


 
comment نظرات ()

 
نزدیک تر بیا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

نشنیدن صدایت بهانه است....

 

فریادنزن.....

 

 نزدیکتربیا


 
comment نظرات ()

 
به سلامتی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٧
 

به سلامتی اونایی که دلشون مث ورقه شاگرد

 

تنبلا پاک و سفیده !


 
comment نظرات ()

 
بیخودی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود..

 

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود..

 

ما خدا را با خود سر دعوا بردیم..

 

و قسم ها خوردیم..

 

ما به هم بد کردیم..

 

ما به هم بد گفتیم..

 

ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم..

 

و جقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم..

 

روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم..

 

از شما میپرسم :

 

ما که را گول زدیم؟؟؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
اینجا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

اینجا همه خوبن خیالت راحت!


من مانده ام و چهار تا هم صحبت!


این گوشه نشسته ایم و دلتنگ تو ایم...


من,عشق,خدا,عقربه های ساعت!


 
comment نظرات ()

 
تجربه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

بهترین تجربه ای که از زندگی دارم اینه که هیچ

 

کس شبیه حرفاش نیس .

 

به خدا نیست .


 
comment نظرات ()

 
بعدازمدت ها
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

بعد از مدت ها ......


یک پیام به دستم رسید .....


زیر باران...


زیر این آسمان شهر... :


دوستت دارم !!!


متعجب و دست و پا گم کرده تا با سرعت نوشتم :


( من بیشتر ) یک پیام دیگر رسید :


... اشتباه شد ....


 
comment نظرات ()

 
آدمی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

هر آدمی در درونش یک هابیل و قابیل دارد و


اگر هابیلش را رشد ندهد و از او دفاع نکند و


مراقبش نباشد ،


قابیل حتما او را خواهد کشت .


خدایا جنگی که بین هابیل و قابیل در


دلمان دارد اتفاق می افتد به هابیلمان کمک کن .


 
comment نظرات ()

 
برای زن
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

برای زن که نباید زیاد شعر نوشت ،

 

باید برایش مدام شعر خواند .

 

مهم نیست که شعر مال او باشد یا نه ،

 

زن دوست دارد معشوقش برایش شعر بخواند و

 

وقتی در شعر حرفی از بوسه می آید اورا ببوسد ،

 

وقتی حرفی از گیسو باشد موهایش را نوازش کند و

 

اگر کار شعر به جدایی کشید ،

 

محکم دست زن را بفشارد و بگوید :

 

اما من که تورو تنها نمیزارم …


 
comment نظرات ()

 
تو دنیای واقعی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

تو دنیای واقعی که کسی دوسم نداره

اقلاً شما دوسم داشته باشید!

غصه نخور دوست داریم...!


 
comment نظرات ()

 
دعا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٦
 

میگن پنجره دل آدمای مهربون رو به خدا باز میشه...!

از اون پنجره قشنگ مارو هم "دعا" کنید.....!


 
comment نظرات ()

 
نخ به نخ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱
 

نخ به نخ همه ی روزهای ما مثل

سیگاری بر لب های زندگی دود می شود !


 
comment نظرات ()

 
میان مرغان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱
 

میان مرغان مهاجر ،

آنکه در انتهاست شاید ضعیف ترین باشد

اما او دلبسته ترین است !


 
comment نظرات ()

 
تند رفت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱
 

تند رفت کودکی های من با آن دوچرخه ی قراضه اش

که همیشه ی خدا پنچر بود …


 
comment نظرات ()

 
باران میبارید
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢۱
 

باران میبارید …

از درزهای کفش کهنه کودکی سردی باران را …

وقتی که از کنار نانوایی رد میشد …

از نگاه ناتوان برای خرید نان داغ ،

عشق را دیدم که در چشمانش به مروارید شبیه تر بود !!!

خدایا به آسمانت چیزی بگو !


 
comment نظرات ()

 
دیدار به قیامت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

 

زنـــدگــی نــقـــطــه ســـرخــــط ....

 

 تـــو نــوشـــتــه بــودی ،

 

 دیــــدار . . .

 

 بــــه قــــیـــامــــتــــــ ..........

 

 بـه عـشـق رضـا صـادقـی .....


 
comment نظرات ()

 
پنهان میکنم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

عشقت را پنهان میکنی که مردانگیت خدشه دار نشود..

 

 اخم میکنی که مهربانیت را پنهان کنی..

 

مرا شما خطاب میکنی که هوایی نشوم..

 

 اما نمیدانی! نمیدانی که چقدر این ها به تو می آیند..

 

 ومن دیوانه تر میشوم...


 
comment نظرات ()

 
درشهر بودم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

در شهر بودم دیدم هرکس به دنبال چیزی می دود

 

 یکی به دنبال پول

 

 یکی به دنبال چهره دلکش

 

 یکی به دنبال نان

 

 یکی هم به به دنبال اتوبوس !

 

اما دریغ که هیچکس به دنبال خدا نبود !


 
comment نظرات ()

 
مسافر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

مسافر بی بدرقه من.


اینقدر بی صدا رفتی که از وداع جا ماندم


باز به غیرت چشمانم آبی پشت سرت


ریخت...!!!


 
comment نظرات ()

 
سلامتی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

سلامتی اون مظلومی که سکوت می کنه.

 

لابد دیشب سحر؛

 

درد دلشو را برده پیش خدا...

 

به سلامتی اونایی که گریه شون بیصداست و

 

ما بارها دلشون رو شکستیم اما

 

غیر خدا کسی رو نداشتند تا

 

اشکاشون رو پاک کنه...


 
comment نظرات ()

 
روزای خوب
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

روزای خوبم میاد ...


فقط دادیم چین برامون بسازه ارزون در بیاد


 
comment نظرات ()

 
مسافر رمضان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

مسافرپروازرمضان:


پروازت بیخطر!امیدوارم توشه ات فراوان باشدو


سهم سوغات من دعاى شبهاى قدرت.


حلول ماه رمضان مبارک


 
comment نظرات ()

 
زندگی چیست؟؟؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٠
 

زندگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی چیــــــــــــســــت؟ . . .

 

هیچوقت به جواب این سوال نرسیدم


 
comment نظرات ()

 
خداحافظ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

یدی که سخــــت نیســـــت تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند با مــــــن …

بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت امروزم هم گذشت …!!!

طوری نمی شود فردا بدون مــــــن !!! هه


 
comment نظرات ()

 
خدایا..باران
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

می شود باران ببارد؟

همین امشب!

قول می دهم فقط قطره های پاکش را بغل کنم!

و بی هیچ اشکی دستهایش را بگیرم

قول می دهم فقط بویش را حس کنم!

اصلا اگر ببارد فقط از پشت پنجره نگاهش می کنم

قول می دهم برایش شعر نگویم فقط...

می شود؟

امشب.... ؟

خدایا دلم به اندازه تمام روزهای بارانی تنگ است


 
comment نظرات ()

 
خاطره یعنی...
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

خاطــــــره یعنی :

یک سکوت غیرمنتظره میان خنده های بلند


 
comment نظرات ()

 
دلم برای خودم تنگ شده
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

گاهی دیدن یک عکس دو نفره تو رو یاد اون نمی ندازه !

تورو یاد خودت می ندازه ...

که چقدر شاد بودی ،

که چقدر خندون بودی ،

که چقدر جوون بودی !

گاهی آدم ها دلشون فقط برای خودشون تنگ می شه ...

دلم واسه خودم تنگه ...


 
comment نظرات ()

 
کاش خدا کاری کند
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

میان زمین و هوا،

معلق..

بین ماندن و رفتن ...

بین علاقه و عقل ...

مانده بود سر در گم ...

ای کاش خدا کاری کند

برای انتخاب درست ...


 
comment نظرات ()

 
لازم نیست حرفی زده بشود
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر...

همین که دستت رو آروم بگیره.....

یه فشار کوچیک بده.....

این یعنی من هستم تا آخرش.....

همین کافیه....!


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

خدایا التماست می کنم

همه دنیایت ارزانیِ دیگران !

ولی ...

آنکه دنیایِ من است

مالِ دیـگری نباشد...


 
comment نظرات ()

 
گفتم به سلامت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

مگر خودت نگفتی خداحافظ؟

پس چرا وقتی گفتم"به سلامت" نگاهت تلخ شد؟

برو به سلامت دیگر هم سراغم را نگیر!

خسته تر از آنم که بر سر راهت بنشینم و

دلیل رفتنت را جویاشوم...


 
comment نظرات ()

 
درد دل
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

گاهی هیچکس نیست تا باهاش درد دل کنیم ....

دلت میخواد با یکی حرف بزنی .....

درد دل کنی اونوقت یه چیزی ته دلت بهت میگه :

با اونی که اون بالاست حرف بزن

ناخود آگاه رو میکنی سمت آسمون

میگی خدایا ................


 
comment نظرات ()

 
عشقانه هایم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

من عاشقانه هایم را روی همین دیوار

مجازی می نویسم !

از لج تـو . . .

از لج خـودم . . .

که حاضر نبودیم یک بار این ها

را واقعی به هم بگوییم. . . !


 
comment نظرات ()

 
سکوت خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

وقتی سکوت خدا را در برابر عبادتت دیدی،

نگو خدا با من قهر است.

او به تمام کائنات فرمان سکوت داده،

تا حرف دل تو را بشنود.

پس حرف دلت را بگو....


 
comment نظرات ()

 
بخند
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

 

نگران چی هستی؟

گاهی خدا

درها و پنجره ها را قفل میکنه

زیباست اگر فکر کنی

بیرون طوفانه و

خدا میخواد از تو

محافظت کنه

پس بخند


 
comment نظرات ()

 
گاه می اندیشم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٥
 

گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از

دنیا نداشته باشم همین مرا بس که

کوچه ای باشد و باران و

خدایی که زلال تر از باران است


 
comment نظرات ()

 
امروز صبح
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

 

مروز صبح که از خواب بیدار شدی،

نگاهت می کردم،

امیدوار بودم که با من حرف بزنی،

حتی برای چندکلمه،

نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،

از من تشکر کنی،

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی...


 
comment نظرات ()

 
ارامش چیست؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

آرامش چیست؟


نگاه به گذشته و شکر خدا....


نگاه به آینده و اعتماد به خدا....


 
comment نظرات ()

 
دل کو؟
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

آواز خدا همیشه در گوش و دل است ،


کو دل که دهد گوش به آواز خدا


 
comment نظرات ()

 
یافته هایت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

یافته هایت را با باخنه هایت مقایسه کن....


اگر خدا را یافتی باخته هایت مهم نیست


 
comment نظرات ()

 
مجنون
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

روزی مجنون از میان سجاده مرد نمازگزاری عبور کرد.

مرد گفت: هی!

مگر نمی بینی که با معشوق خود راز و نیاز میکنم؟

مجنون گفت: من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم

تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟!


 
comment نظرات ()

 
خداوند
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

خداوند همه چیز را در 1 روز نیافرییده.

پس چه چیز سبب شده که من بیندیشم

همه چیز را میتوانم در 1 روز بدست بیاورم


 
comment نظرات ()

 
ساکت باشیم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

باید گاهی سکوت کنیم ؛


شاید خدا هم حرفی برای گفتن


داشته باشد


ساکت


 
comment نظرات ()

 
تنها نیستی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن .

کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست .

اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد .

تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت .

و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند .

باور کن که با او هرگز تنها نیستی.

فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی


 
comment نظرات ()

 
گذرنامه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست


وقتی به خدا “پناهنده” می شوید


 
comment نظرات ()

 
پیام
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

اگر پیام خدا را خوب دریافت نکردید،

به “فرستنده ها” دست نزنید،

“گیرنده ها” را تنظیم کنید


 
comment نظرات ()

 
قاصدک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

قاصدک برو آنجا که تو را منتظرند...


 
comment نظرات ()

 
اینجا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

اینجا سرزمین واژه های وارونه است:

جایی که گنج، "جنگ" می شود

درمان، "نامرد" می شود

قهقه،"هق هق" می شود

اما دزد همان "دزد" است

درد همان "درد" و

گرگ همان "گرگ".....


 
comment نظرات ()

 
مرده خوار
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

ینی اضافه وزن بعضیا واقعن

از گوشت برادر مردست


 
comment نظرات ()

 
این روز ها
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٤
 

این روزا هر زوج جوونی رو که میبینم دستشون

تو دست همه یاد خودمون میفتم که میتونسیم

من و تو ،

ما بشیم اما افسوس...


 
comment نظرات ()

 
اهنگ قشنگ
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۳
 

 

بچه ها امشب یک خورده پستم متفاوته اهنگ قشنگ 

adeleا بذارم

Skyfall


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

میگم خدا جون یه سوال:

 

چرا مردم میگن خدا پشتو پناهت؟

 

آخه همه میدونن تو پشتو پناه همه ای...

 

سوال رو ولش کن خدا جون!

 

تو همیشه پشت وپناهمی ...

 

کمترین خوبیش اینه که اگه کسی

 

برام دعا نکرد نگران نبودنت نمیشم!

 

تو هستی همیشه...

 

واین یعنی آرامش...


 
comment نظرات ()

 
رفیق
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

رفیق هیچ میدونی اکسیژنی؟


هر وقت میخم چند لحظه بیخیالت شم


خفه میشم....


 
comment نظرات ()

 
بهش گفتم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

بهش گفتم :


خیلی نامردی گفت :


آره خب من که مرد نیستم . . .


خانومای محترم لطفا توجه داشته باشید


زن بودن با نامرد بودن فرق داره !


 
comment نظرات ()

 
حکایت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

خدایا چه حکایتیست عده ای راه میروند


که غذایشان هضم شود.


ما میدویم که گرسنه نمانیم....!!!!!


 
comment نظرات ()

 
تکرار
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

ازتکرار “دوستت دارم” خسته شدم ،

کمی هم تو بگو تا من ناز کنم !

نترس ...

باورم نمیشود


 
comment نظرات ()

 
موجودیت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

دیگر نه آدم، آن آدم است و نه حوا،

آن حوا من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم که

نه بوی آدمیت داریم و نه هوس حوا. . . ؟!


 
comment نظرات ()

 
خسته ام
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٢
 

خسته ام؛

خسته تر از آنی که خیانت کنم ...

تنهایم؛

تنها تر از آنی که عاشق شوم


 
comment نظرات ()

 
دلم گرفته
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

 

خدایا:

دلم قد آسمونات گرفته............


 
comment نظرات ()

 
باران
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

گونه هایت خیس است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!

باز با این رفیق نابابت...........،

نامش چه بود ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!

هان !!!!!!!!!!!

باران …..........

باز با “باران” قدم زدی ؟!!!!!!!!!!!!!!

هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست

برای تنهایی ها...........

همدم خوبی نیست برای درد ها..............

فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکند......


 
comment نظرات ()

 
دخترک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

خانوووووووم….شــماره بدم؟؟؟؟؟؟

خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟

خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ ا

ینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می

شنید!

بیچــاره اصـلا” اهل این حرفـــــها نبود…

این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت

بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت…

شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی….!

دخترک وارد حیاط امامزاده شد…

خسته…

انگار فقط آمده بود گریه کند…

دردش گفتنی نبود….!!!!

رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد…

وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.

زیر لب چیزی می گفت انگار!!!

خدایا کمکم کن…

چند ساعت بعد،

دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد…

خانوم!خانوم!

پاشو سر راه نشستی!

مردم می خوان زیارت کنن!!!

دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد

که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند…

به سرعت از آنجا خارج شد…وارد شــــهر شد…

امــــا…

اما انگار چیزی شده بود…

دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!

انگار محترم شده بود…

نگاه هَـوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!

احساس امنیت کرد…

با خود گفت:

مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!!

فکر کرد شاید اشتباه می کند!!!

اما اینطور نبود!

یک لحظه به خود آمد…

دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته…!!!!!


 
comment نظرات ()

 
شیطان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

شیطان...

سگ در خانه خداست.........

 این سگ با کسی که با صاحبخانه آشناست کاری ندارد.....


 
comment نظرات ()

 
ریسمان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

 

و همگی به ریسمان خدا ، چنگ زنید ، و پراکنده نشوید!


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

خدایا پاکم کن بعد خاکم کن


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

 

یاد خدا آرامش بخش دلهاست


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

خدایا دنیایی که تو آفریدی خیلی زیبابود

و دنیایی که ما ساخته ایم خیلی زشت...

بیا خود بر جهان خود مدیریت کن...


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

تو اگر دلگیری،

لحظه ای چشم ببند،

اندکی اشک بریز،

و بخوان نام مرا،


به تو من نزدیکم،

نام من یزدان است،

لقبم ایزد پاک،

تو مرا زمزمه کن،

خواهم آمد سویت،

بی صدا یادم کن،

یا که فریادم کن،

که منم منتظر فریادت


 
comment نظرات ()

 
دوستان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

دوستان بیاید زندگی کنیم

زیبا زندگی کنیم با عشق زندگی کنیم

من با مسلمون بودن یا نبودنتون کاری ندارم

و اینکه بهش به عنوان سیاست نگاه میکنید یا

راه زندگی ولی حرفای قشنگش رو میشه پذیرفت

وقتی میگه بهترین لباس رو بپوشید وقتی میرید تو

جامعه لباس سفید بپوشید

اگه نبود زرد بپوشید و

اگه نبود سبز بپوشید ( مستحبه)

لباس مشکی مکروهه

ببینید چقدر لباسهای شادی هستن!!

میگه مسواک بزنید ازتونبهترین بو شنیدهبشه

خوش اخلاق باشید و

خنده رو قانع باشید هر دفعه که میرید

بیرون به خودتون و موهاتون برسید

حتی یکی از ملزومات سفر تو اسلام شونه و آینه است

اگه کسی امروزش با دیروزش یکی باشه (از لحاظ علم)

مسلمون نیست !!

تا کی سؤالمون این باه که نمازتو میخونی یا نه؟

چرا کسی نمیپرسه وقتی با مردم صحبت میکنی

خنده رو هستی یا نه؟ بهشون احترام میذاری یا نه؟

عزیزان بیاید از موجود بودن به انسانیت برسیم یک

جهاد میخواد راه درازی در پیشه ولی پر از زیبایی و

عشق که اگه نبود هیچ وقت اباذر ها و مالک اشتر ها

به وجود نمیومدن که تا پای جون از خداشون (عشق واقعی)

نگذشتن


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱۱
 

گاهی وقتا ما آدما از کارای با حکمت خدا شکه میشیم

و نا امید میشیم توی رزمی کارها کمربند می بندن

( اول سفید و بعد آبی،زرد،سبز،قهوه ای ، مشکی)

گاهی وقتا تو باشگاه زندگی تلاش میکنی و کمربند آبی تو می گیر

ی خدا میاد جلو و میگه کمربند آبی تو در بیار و بده من

اگه قهر کنی و بزنی بیرون کمربند آبی تو از دست می د

ی اما اگه کمربندت رو دربیاری و با احترام کامل تقدیمش کن

ی بهت میگه این هم کمربند جدیدت؛ مبارکه و اینطور میشه

که زردت رو میگیری هروقت خدا چیزی ازت

گرفت چشمات رو باز کن و خدات رو شکر کن که: خدا


 
comment نظرات ()

 
به سلامتی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

به سلامتی اونی که اگه بودیم دعامون کرد

اگه نبودیم آرزومون کرد اونی که وقتی بودیم خندید،

وقتی نبودیم نالید سلامتی اونی که هر چند دلخور بود

ولی واس دلخوشی ما خندید...


 
comment نظرات ()

 
اسمونی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

آسمونی رو دوست دارم که بارونش

فقط واسه شستن غم های من بباره .


 
comment نظرات ()

 
دنیا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۱٠
 

دم دنـیـا گـرم کـه بـدون گـارانـتی

مـا رو سـرویـس مـیـکـنـه!!!


 
comment نظرات ()

 
اهویم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

آهویم مرادوست داشت اگر

گرگهای اطرافش میگذاشتند...


 
comment نظرات ()

 
آپم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

...ღ♥ღ
..ღ♥ღ
..ღღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ
...ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღ♥ღღ
.......................ღ♥ღ
...........ღ♥ღ...ღ♥ღ
...........ღ♥ღ
...........ღ♥ღ.........ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ..ღ♥ღ.......ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ......ღ♥ღ.....ღ♥ღ.....ღ♥ღ
...........ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ ......ღ♥ღ
...........ღ♥ღღ♥ღ♥ღ♥ღღ♥ღღ♥........ღ♥ღ
....................................................ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..........................@@..@@.............ღ♥ღ
..............................@@................


 
comment نظرات ()

 
گلویت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

حرفی...

برای گفتن نمی ماند...

وقتی دلی ...

بی هیچ گناهی شکسته باشد...

وخرده های دل ...

چنان راه نفس کشیدنت را بند بیاورد...

که هر نفست... با درد باشد...

و مدام چشمانت...

پر و خالی از اشکی شود...

که آن هم با درد است...

حرفی برای گفتن نمی ماند...

وقتی دردی راه گلویت را بند بیاورد...


 
comment نظرات ()

 
عبرت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

عبرت چه واژه زیبا اما غریبی است...

شنیدم آنانکه از گذشته خود عبرت نمی گیرند

چاره ای جز تکرار آن ندارند و آنجا بود که

فهمیدم چرا زندگی ما تکراری است


 
comment نظرات ()

 
بعد از مرگم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

بعد از مرگم...

قلبم را جدا از من خاک کنید من و دلم

هیچ گاه آبمان توی یک جوی نرفت


 
comment نظرات ()

 
نفهمی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

وقتی نفهمی

(▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()

ڪے کی سیگارت را روشن کردی

(▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()

ڪے و کی کشیدی

(▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()

ڪے و کی خاموشش کردی

(▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()

ڪے یعنی یک جای کار می لنگد بدجــــور...

(▓▓▓(̅(_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅_̅()

ڪے


 
comment نظرات ()

 
زندگی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

زندگی یعنی بازی سه دو یک...

سوت داور...

بازی شروع شد!!!!

دویدی.

دست وپا زدی.

غرق شدی .

دل شکستی.

عاشق شدی.

بی رحم شدی.

مهربان شدی.

بچه بودی.

بزرگ شدی.

پیرشدی....

سوت داور....

بازی تمام شد......

زندگی راباختی.........


 
comment نظرات ()

 
عاشقی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

من رودخانه ای رو می شناسم که با دریا

قهر کرد وعاشقانه به فاضلاب رفت! . . .

درست مثل تو!!


 
comment نظرات ()

 
زندگی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

زندگی زخم دارد ...

زخمی کهنه و جانفرسا...

زخمی عمیق و بی دوا ...

زندگی درد دارد ! درد انتظار و نرسیدن ...

درد دیدن و به خود پیچیدن ...

درد سکوت و به گوشه ای خزیدن ...

زندگی اشک دارد !

اشک عاشقی و بیقراری ...

اشک شکستن از بی وفائی ...

اشک فرو خوردن بغض تنهایی ...

زندگی زخم دارد ،

درد دارد ،

اشک دارد ،

بغض دارد ،

و تو زخم میخوری ،

درد میکشی ،

اشک میریزی تحمل میکنی ...

تحمل میکنی ...

تحمل میکنی ...

و روزی شاید...؟!


 
comment نظرات ()

 
صبر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٩
 

یه روزی...

یه جایی...

یه جوری...

یه کسی...

یه چیزی...

صـــــــــــــبر داشته باشـــ!!

صـــــــــــــبر داشته باشـــ!!


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۸
 

وقتی تنها میشوی بدان خدا همه

را بیرون کرده تا با تو تنها باشد...


 
comment نظرات ()

 
خدمت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

دو ساله خدمت چه سخته وقتی میای

و میبینی مهربون بد قولی کرده میری و

فرداش می پیچه طفلکی خودکشی کرده


 
comment نظرات ()

 
میعاد گاه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

از این میعادگاه تکراری خسته ام …

بیا اینبار جای دیگری قرار بگذاریم ،

برای با هم بودن !

جایی جز “خیالم”


 
comment نظرات ()

 
انگشتانم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

من واسه ایـنکـه این انـگـشتـا دیـگـه نلـرزن

خیلی زحمت کـشـیدم ....

دیـگـه بـرنـگـرد . . .


 
comment نظرات ()

 
جفتک
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

فرقـــی نمیکنـــه کــه بــه یــه " دو پـــا " زیــادی " جَـــو "بــدیــن ,

یـا بــه یــه " چهــار پــا " زیــادی " جُــــو " بدیــــن بــه هــر حــال از

هــردوشــون جفتــــــک میخوریــــن. . .


 
comment نظرات ()

 
دوست
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٤/۳
 

اگه پرسیدن رفیق کجاست نگو نمیدونم ،

بگو با منه اگه ناراحتت کردم نگو نامرده،

بگو می بخشمش اگه رفتم نگو رفته ،

بگو زود برمیگرده اگه خوابم نگو خوابه ،

بگو خوابه منو میبینه اگه مُردم نگو مُرده ،

بگو رفته نمیذارن که برگرده

تقدیم به دوستای گلم


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٩
 

خُـבایــــا ...!

בلَــــمـ هَــوآے בیــــــروز رآ ڪـرבه

هَـــــواے روزهاے ڪـوבڪـے رآ

בلَــــمـ مـے خـــوآهَـــב مَـــ ـــثَـلا روزهــــ ـــآ

قــآصِـבڪـے بَـرבارمــ ارزوهـــــــایَمــ رآ بـ ـہ

בســتـش بــسـپآرَمــ تــا بَرآے تــــو بــیاوَرَב

בلَـــمـ مـے خـــوآهَــב בفـــتـر مَــشـقـمـ را بـــآز

ڪـنَم وَ בوبـــاره تــمریـטּ ڪـنَم الِــفـبآے زِنـــבگــے

رآ مـے خــــوآهَــم خَـــط خَـــطـــے ڪـنَم تَــــمآمــ آטּ

روزهــــآیــے رآ ڪـہ בلــ شِـکـسـتَمـ وَ בلَـــمـ رآ شِـکـسـتَـنـב

בلَـــمـ مـے خـــوآهَـــב اگـــ ـــر ایـטּ بـــآر مُـــعَـلِمـ گُـفـتــ

בر בفــــــتَـرِ نَــقآشــے تـــآטּ هَــــر چـ ـہ

مـے خــــــوآهـــیـב بِـکـشـیـב ایـטּ بــــآر

تـَـــــنـها وَ تـَـــــنـها نَــرבبـــــآنــے بِـکِـشَـمـ

بـ ـہ ســـوے تــــــو בلَـــــمـ مـے خـــوآهَـــב ...

مـے شَـــوَב بـــــآز هَــــمـ ڪـوבڪ شُــــב؟؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
نمکدان
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧
 

این نمکدانه خداجنسه عجیبی دارد

هرچقدرمیشکنیم بازنمک هادارد


 
comment نظرات ()

 
خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٧
 

نیایش یعضی از ما ادم ها

با خدا ودرخواست از او برای حضور در زندگیمان

مانند شیطنت بچه هایی است که در می زنند و.....

فرار می کنند


 
comment نظرات ()

 
ازادی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳
 

در آزادی که هزاران شکارچی در کمینند .

زنده باد قفس


 
comment نظرات ()

 
کفشهایم
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳
 

بـه کـفــشهـایـم یـــاد دادم ،

راه خـــانه تـان تــا ابــد در دســـت تـعـمیـــر اســت !!!!

هـمــــه ی پــل هـای پـشــت ســــرم را خـــــراب کـــــردم

از عــمــد ….

راه اشــتبــاه را نبــاید بـرگـشـــــت … !!!


 
comment نظرات ()

 
خستگی خدا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢۳
 

 من تازه فهمیده ام... برف ،

خستگی خداست...

آنقدر که پاک کنش را برمیدارد و

میکشد روی همه ی آدمها...

روی زمین


 
comment نظرات ()

 
یه سری
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٧
 

یه سری آدم ها هستن,

هیچ وقت فارق التحصیل نمی شن!

چون توو تمام ترم های زندگیشون مشروط اند!

چون همه درس های

رفاقت

صداقت

شجاعت

رازداری

اعتماد

راستگویی . . .

افتادن!


 
comment نظرات ()

 
آرامش...
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

آرامش آن آنست که بدانی در هر گام دست تو در دست خداست....


 
comment نظرات ()

 
خسته نباشی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

امروز باورم شد که تو خسته تر از آن بودی

 که بفهمی دوست داشتنم را…

از من گذشت…

 اما…

 هرجا هستی “خسته نباشی


 
comment نظرات ()

 
تکیه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

تکیه بده.اما به شانه های که

 اگر خوابت برد سرت را زمین نگذارد...


 
comment نظرات ()

 
شادمانی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

شادمانی همه جا پشت در است ، در گشودن هنر است...


 
comment نظرات ()

 
دیشب
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

دیشب قصه ات را برای کسی میگفتم

باز عاشقت شدم...


 
comment نظرات ()

 
میگن
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۳
 

میگن یه نخ سیگار آدم رو آروم میکنه؛

 من موندم این همه آدم قد یه نخ سیگار نیستن؟


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

خدایـــا بهانه دارد دلــم.....

امشب تمام حرف هایم چکه می کند

روی صورت صفحه هایم خدایا مثل همیشه

آمده ام و باز هم من هستم و این دل بی قــرار...

دلم میخواهد آسمان و زمین را در چمدانم بگذارم تا

در ازدحام پرنده های بی ترانه لحظه ای با تو سخن بگویم....

می شود دمی پای درد و دلم بنشینی و شمعی برایم روشن کنیو ....

بال های حکمتت را برایم شرح دهی؟

می شود همراه من خیابان های دیروز را بگردی..

و غزل های گمشده ام را پیدا کنی؟؟

چشم هایم را که می بندم آرام پشت پلک های نگاهم بنشینی و

به من یاد دهی که چگونه وازه ها را کنار هم بچینم وبا تو حرف بزنم خدایا....

می شود قصه ی دل های شکسته را برایم باز گو کنی؟

بی آنکه باز هم به یاد بیاورم ...

روزی در دهکده ای دلی بود که شاخ و برگهایش در بهار زرد شد....

راستی ...

چقدر حرف زدن با تو خوب است...

وقتی دانه دانه قطره ی امید به روی صورتم می پاشی..

وقتی دلم را تو بند می زنی و تلخ هایم را شیرین میکنی...

از تو می نویسم...

با قلم که نه .....

با واژه های دلم می بینی خدای من؟؟؟

تو که باشی....

قلم هم برای نوشتن کم می آورد...

تو که باشی...

نیازی به قلم و کلمه نیست...

همین بس که تو هستی...

تو را سپاس که بیشتر از حجم دلهامان

لبخند به لب هایمان هدیه میکنی....


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

خدایا یک تکه آسمان کلنگی خریدارم

این زمین بوی زندگی نمیدهد...

ممنون ازbaranعزیز


 
comment نظرات ()

 
با کسی باش
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

با کسی باش که وقتایی که دلت گرفته حوصله نداری

ناراحتی حس میکنی یه دنیا غم داری بلد باشه شادت کنه

راه قلبتو بلد باشه تنهات نزاره،درست همونی که من ندارم

ولی خدا هست

 


 
comment نظرات ()

 
دانه دانه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

کاش دانه های دلم همچو اناری پیدا بود...

تا میدیدی هر دانه هزار دانه تو را دوست میدارد!

هر کجا باشی جایت سبز لبانت پر خنده باد!


 
comment نظرات ()

 
سریع
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

ما ادم ها وقتی می خواهیم کار خوب انجام بدیم

ان قدر اهسته انجا م می دهیم که راه بازگشت برایش می گذاریم

ام وقتی می خواهیم کار اشباه انجام بدیم انقدر سریع انجام می دهیم

که راه بازگشتی برای جبرانش نمی گذاریم


 
comment نظرات ()

 
پدر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

پدر یعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــنی عشق.........

آرامــــــــــــــش یعنی گذشت.....

یعنی باشــــــــــــــــ تا من هم........

باشم.........

دوستت دارم پدرمــــــــــــــــــــــ


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

هروقت مشکلی لاینحل برام پیش میاد که کسی قادر به حل اون نیست

ناخودآگاه یاد خدا می افتم ...

یک نگاه به اعمال و کارها و رفتارم میندازم ...

جز شرمندگی چیزی نیست ...

خجالت زده و مضطرب و صدایی لرزان صداش میکنم ...

خدایا کمکم کن و به دادم برس ...

قول میدم رفتارم رو اصلاح کنم و گذشته رو جبران کنم ...

خدا ، خوب خداییه ...

مشکل و گرفتاریم رو حل میکنه ...

ولی افسوس که من بد بنده ای هستم ...

روز از نو و روزی از نو ...

کاش این آدم گستاخ ، اینقدر نسبت به پروردگارش بی حیا نبود ...

کــــــــــــــاش ...


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

خدایا… آسمانت چه مزه ایست؟

من تا به حال فقط زمین خورده ام !


 
comment نظرات ()

 
پدر
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

خدایـــا !

به بزرگیـــــت قســـم …

توعکس های دست جمعی …

جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار …

آمیـــــن

روز پدر مبارک!


 
comment نظرات ()

 
جمعی
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

جمعی بودیم هوای غم میخوردیم.

در فصل گرسنگی به سر می بردیم.

چون سیر شدیم دور گشتیم زهم.

ای کاش در آن گرسنگی میمردیم...


 
comment نظرات ()

 
خدایا
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

الهی و رَبّی و سَیِّدی مَن لی غَیرُک...

خدایا...

ای پروردگار و ای سرور و سالار من...

این بـــنده روسیــاه گنــه کــار کسی را جز تو ندارد!

پس یـــاورش باش.

الــــهی کمک کن که کـــارمان جـــز برای

رضــــــــــــــــــــــــــــــــای تو نـباشد.

پروردگار من کاری کن علم مان موجب گمراهی مان نشود...


 
comment نظرات ()

 
دیره شده
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

بدتریــــن درد دنیـــــا شکســـت عشقــــی

یا شکســــت درســـــی یا... نیســــت.

دردناک تریـــن حس دنیـــا وقتیـــــه کـــه تازه

می فهمـــــی پدرت دیگــــه اون مـــــرد شـــــوخ و سرحـــال

هیجده سالپیــــش نیســـت، وقتــــی که می فهمـــی مـــادرت

چه قــــدر ناتــــوان شــــده، وقتــــی کــــه می فهمـــــی پــــدر و مـــادرت

چقــــدر پیـــــر شــــدن و قدرشــــونــو ندونستـــــــی...


 
comment نظرات ()

 
عاشقانه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

دیروز عاشقانه هایم عاشقانه و صادقانه و خالصانه بودند

امروز عاشقانه هایم نفرتانه و صادقانه و خالصانه است!!!


 
comment نظرات ()

 
هر چه
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۳۱
 

هرچه آیدبه سرم بازبگویم گذرد...

وای ازاین عمرکه بامیگذرد،میگذرد!!!


 
comment نظرات ()

 
شیشه ها
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

شیشه های خانه ها را دستور دادند دوجداره باشد ،

دیگر وقتی باران می بارد صدایش شنیده نمی شود …

 یاد اشکهای بی صدای خودم افتادم !


 
comment نظرات ()

 
خاطرات شیرین
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

خاطرات هر چ شیرینتر ؛

 بعدها ب همان اندازه عذاب آور خواهد بود

. اگه شیرین باشه حسرتشو خواهیم خورد؛

اگه بد باشه ب خاطر عذاب کشیدن خودمون

 ناراحت خواهیم شد.


 
comment نظرات ()

 
شک دارد
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

به هر اسمانی شک دارد کنجشکی که

با سر به بنجره خورده است....


 
comment نظرات ()

 
لعنت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٧
 

لعنت به اووووووووووووووووووووون کسی که...

.وقتی بهش محبت میکنی...

 خیال میکنه بهش احتیاج داری...............................

لععععععععععععععععععععععععععععنت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 
comment نظرات ()

 
...
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
 

...

ایــن ســه نقطـه را بــرای تــو گـذاشتــه ام

همیشــه اینهــا نشــانه ی سـانســور نیستـــــ

هـــزار حـرفـــــ و تصــویــر و خـاطـــره در آن خـوابیــده

مثــل مـن که وقتـی نگــاهتـــــ می کنــم ســه نقطـه

بیشتــر نمـی بینــم تــــو مــن و خــدا


 
comment نظرات ()

 
...
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
 

...

 ایــن ســه نقطـه را بــرای تــو گـذاشتــه ام

همیشــه اینهــا نشــانه ی سـانســور نیستـــــ

هـــزار حـرفـــــ و تصــویــر و خـاطـــره در آن خـوابیــده

 مثــل مـن که وقتـی نگــاهتـــــ می کنــم ســه نقطـه ب

یشتــر نمـی بینــم تــــو مــن و خــدا


 
comment نظرات ()

 
یکی از همین
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
 

یـــکی از همیـــــــن روزهــــــــــا بایـــد خدا

را صدا بــــــــــزنم یک میــــــــز دو نفــــــــره دو

صنـــــــــدلــی یــــــــکی مـــــــن یـــــــــکی

خــــــدا حــــــرف نمـــــــیزنم نـــــــگاهم کافیــــــست

 میـــــــــدانم برایـــــــــم اشــــــــک می ریــــــــزد!!


 
comment نظرات ()

 
صداقت
نویسنده : امیرعطاامیرنیا - ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٢/٢٥
 

صداقت یک هدیه ی بسیار گران است،

آن را از انسانهای ارزان انتظار نداشته باش.


 
comment نظرات ()